تبليغاتX
!!...سوسک سوسول
!!...سوسک سوسول
من گرفتار اسمایلی بوس یاهو مسنجر هستم که موقع بوسیدن چشماشو می بنده ...!!!


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت توسط سوسک سوسول |
نمی دونم چندمیشه. ولی خداکنه آخریش نباشه...!

        اون آدم عجیبیه      
         عجیبه 
        دیوونه اس 
        دیوونه

       اون واقعا دیوونه اس 

        هیچ وقت فکر نمی کردم فهمیدن کلمه آدمیزاد اینقدر برام سخت باشه 
          آدم عجیب غریب دوست داشتنی خل پرکار عوضی از نوع مثبت (!) 
       کتابخون اهل فیلم مهربون در عین حال بدجنس و ماه و مسخره 
          (!) کاملا آسمونی با یه قلب 
          امکان نداره وقتی خواست باهات حرف بزنه بتونی از زیرش در 
      بری اون راهشو خیلی خوب بلده خیلی خوب حتی با منی که خدا 
       نکنه اون روی سگم بالا بیاد من خرم ؟  نه خریت نیست موضوع یه داست طولانیه که نوشتنش 
   خیلی حس و حال میخواد که من ندارم..

 


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت توسط سوسک سوسول |
سلام من به تو ای گل نشونم...!!!

 خیر سرم مثلا" رفتم که غذا بخورم الان رفتم بالا دیدم چه 

 بوی غذایی میاد کلی بر نفس اماره ام غلبه کردم و به روی 
   خودم نیاوردم رفتم بدون این که گوشه چشمی به آشپزخونه 
بندازم دندونامو مسواک زدم که برم پایین ولی دیدم بدجوری 
     بو پیچیده رفتم تو آشپزخونه دیدم نه نمیشه یه قاشق هم که
 چیزی نمیشه دهنم پر بود و مامان بابام که خواب بودن دیدم 
    طبق روال عادی خونه ما مامانم که مثلا خواب بوده یه دفه میگه

 غذا گرمه بخور من در حالی که سعی می کنم آروم حرف 
     بزنم به سختی (!) تلاش می کنم بهش بگم نمی خوام بخورم ولی اون می گه ماست هم هست باز تا میام با دهن پر و با صدای  آروم بگم که   نمیخوام باز این بو دیوونه ام می کنه و  مامانم فکر می کنه من نشنیده ام یا نفهمیدم چی گفته دوباره 
    می گه ماست هم هست و حالا این منم که طاقتم طاق شده و کلی   کشیدم واسه خودم و الان یه عالمه غذا دارم می خورم 

    لامپ اطاقم سوخته حس این که پاشم برم یکی دیگه بخرم ندارم عین دیوونه ها تو تاریکی نشستم و فقط نور مانیتور اینجا رو 
    منور کرده 

  الانم که می بینی دارم می نویسم این که باز بی خوابی زده 
    به سرم و از ساعت سه بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد(من غلط کنم ظهرا بخوابم)  امشبم خوابیده بودم ،بازم پیش خواهرم که دیدم باز داره
 شروع می کنه لابد جوک بگه بخنده ! خلاصه که زد به سرم 
  دیگه خوابم نبرد هر چی چشمامو بستم نشد حالا پاشدم بیام 
  اینجا می بینم مامانم می گه کجا ؟!!!! وای دیگه از ترس قبض 
روح نشم خیلیه من بهت قول میدم به خدا اگه دزد بیاد خونه 
       ما نصف شب دو تا پا داره دو تا  پا قرض می کنه فرار می کنه..!!   

       


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت توسط سوسک سوسول |
بوی خوش اتمام تابستون..!:)):))

امروز صبح مامانمو بغل کردم بوسیدمش یه بغل زیاد با فشار دلم میخواست اونقدر فشارش بدم که حل شه بره تو دلم قایمش کنم اونقدر ازش انرژی گرفتم که حد نداره مادرا یه بوی مخصوصی دارن بوی پاکی بوی آرامش ...با ولع بوی مامانمو قورت دادم ...شایدم دلم می خواست بدون این که چیزی بگم بدونه که حالم خوبه و ... خوشه :)

یادم باشه واسه هیچی محدوده و فاکتور نذارم ...صرفن تحصیلات نمی تونه ضمانت شعور و معرفت و فرهنگ بشه ...در ضمن خندمم می گیره ...نه باید به من اینجوری حالی می شد والا من خر تر از اونم که به این راحتیا از موضعم پایین بیام ......

وای دیشب چه شبی بود..کلی حالیدم..با ۲تا آبجیامو ۲تا دوستان فک کنم حول و حوش ساعت ۱ نصف شب رفتیم طرفای طزرجونو اینا(ده های حومه ی یزد...چه کرده..)..با چه ترس و لرزی شوت بازی در میووردیم..خداییش کله شقیما...خلاصه از فرط بیکاری که دیگه مونده بودیم از چه طریقی بنزین بسوزونیم...برگشتیم توی خونه...وای چه شبی بود..توی راه چه مسخره بازیهایی که در نیووردیم....خدایا خوشیه جوونا رو ازشون نگیر..الهی آمین...(دعا رو داشتی../؟)

تا حالا شده دلت یه کشیده آبدار بخواد تا از خواب بیدار شی و برق از سه فازت بپره؟
یا این که تا حالا شده هوس یه تیپا کنی همچین که پرت شی اونور دنیا و گوشات صدا بده ؟

من الان شدیدن هوس کردم


 


موضوع :
| *| نوشته شده در و ساعت توسط سوسک سوسول |